|
خلاصه اي از
آموزش
سنديكايی گردآورنده
و تنظيم : زنده یاد یعقوب
مهديون |
سنديكاهای
كارگری
ويژگي
ها و ساختار
وكاركرد
برگرفته
از آموزش های
سنديكايی
فدراسيون جهانی
اتحاديه هاي
كارگری |
|
پيش
گفتار سنديكاهاي
كارگري به
مثابه پايه
ترين و فراگير
ترين تشكل
مستقل
كارگري
محصول تضاد
دائم ميان
منافع
كارگران و
سرمايهدارات
و برآمده از
مبارزه
دائمي
كارگران و
زحمتكشان
براي بهبود
شرايط
دشواري كار
وزندگي است .
با آن كه امروزه
پس از دو قرن
مبارزه
پيگير
كارگران
موجوديت
سنديكاهاي
كارگري در
بسياري از
كشورهاي
سرمايه داري
به رسميت شناخته
شده است .اما
سرمايه
داران و دولت
هاي سرمايه
داري همچنان
مي كوشند
سنديكاها را
از هدف هاي
خود منحرف
كنند يا آنها
را تحت سلطه
خوددرآورند
.از اين رو بر
عهده
كارگران است
كه با
هوشياري و
همبستگي در
حفظ حقوق
سنديكايي خود
بكوشند و با
هدف ارتقاي
سطح مبارزه
خود با توجه
به شرايط
همواره در
حال تغيير
اجتماعي خواست
ها ، شعارهاي
نوين و
متناسبي را
مطرح كنند . با
اين حال
واقعيت اين
است كه
سنديكاي
كارگري به
رغم فراز و
فرود ها و به
رغم تحت
فشار داشتن
دائمي ازسوي
سرمايه
داران و دولت
هاي سرمايه
داري
توانسته اند
در زمينه متشكل
كردن
كارگران به
حول خواست ها
و مطالبات بنيادي
آنان و نيز در
جهت احقاق
حقوق
كارگران به
پيشرفت هاي
قابل توجهي
چه در سطح ملي
وچه در سطح
بين المللي
دست يابند و
از ميان آن پيشرفت
ها مي توان به
تصويب
مقاوله نامه
ها و توصيه
نامه هاي
جهاني از
جمله مقاوله
نامه هاي 87 و 98 و 135
اشاره كرد . (ويژگيهای
سنديكاهای
كارگری) الف)
سازمان
طبقاتی : سنديكاهاي
كارگري در
مفهوم كلي يك
تشكل پايه طبقه
كارگر در
تمام
واحدهاي
توليدي و
خدماتي است
كه وظيفه
اصلي آن
متشكل كردن
كارگران در دفاع
از منافع
آنان و همه
زحمتكشاني
است كه با دسترنج
خود زندگي مي
كنند .
بنابراين
سنديكاهاي
كارگري يك
سازمان
طبقاتي
كارگران است .
اما ويژگي
طبقاتي
سنديكاهاي
كارگري
زماني تبلور
عيني مي يابد
كه در برابر
استثمارگران
و دولت هاي
سرمايه داري
دفاع كند. اين
واقعيتي است
كه در جنبش
سنديكاليستي
برخي بينش
هاي رفرمستي
و انحرافي
وجود دارد كه
بايد در
برابر آنها
هوشيار بود .
زيرا چنين
بينشهايي مي
تواند
سنديكاي
كارگري را از
مضمون طبقاتي
آن تهي سازد
از جمله اين
بينش هاي
رفرمستي مي توان
به گزارش هاي
زير اشاره
كرد : -
گرايش دائمي
به سازشكاري
با كارفرما كه
در عمل به
زيان منافع
زحمتكشان و
به همكاري
طبقاتي منجر
مي شود. -
طرفداري از
نظريه اصلاح
تدريجي كه مطالبات
بنيادي
زحمتكشان
دردست يابي
به توسعه پايدار
عدالت
اجتماعي را
معلق مي
گذارد . -
محدودكردن
فعاليت طبقه
كارگر به مطالبات
صرفاً
اقتصادي كه
به
كارفرمايان
و به دولت هاي
سرمايه داري
اين امكان را
مي دهد كه تسلط
سياسي و
ايدئولوژيكي
خود را بر
زحمتكشان حفظ
كند . -
با اين حال به
رغم تمام
تلاشهاي
كارفرمايان
و دولت هاي
سرمايه داري
در ترويج و
تقويت اين
بينش هاي
رفرميش و
سازشكارانه
بينش طبقاتي
درباره سنديكاها
، همه جا در
ميان
كارگران رشد
و تقويت
يافته است
.شاهد اين امر
همانا رشد
مبارزات زحمت
كشان در
مجموعه
كشورهاي
سرمايه داري
و وجود
سازمانهاي
فراگير و
مستقل
كارگري در سراسر
جهان است . از
آن رو با
تقويت اين
بينش طبقاتي
از پيش شرايط
مساعد براي
وحدت
زحمتكشان و سازمانهاي
سنديكايي
آنان در
سراسر جهان
فراهم آمده
است . ب)سازمان
توده اي : نقش
اجتماعي
طبقه كارگر
با توجه به
صنعتي شدن كشورهاي
و در نتيجه
رشد و آگاهي
كارگران رو
به فزوني و
گسترش است
طبقه كارگر
نه فقط از نظر
تعداد كه از
نظر نقش
تعيين كننده
آن در
روندتوليد
به يك قدرت
نيرومنداجتماعي
تبديل شده
است اما در
قدرت
اجتماعي
كارگران
زماني مي
تواند بر
زندگي
اجتماعي آن
تاثير
بايسته را به
جا نهد كه اين
طبقه در
سنديكاهاي
نيرومند و متشكل
از وسيع ترين
اقشار
زحمتكش و
مزدبگير ظاهر
مي شود به
عبارت ديگر
سنديكا هاي
كارگري تنها
زماني مي
توانند در
دفاع از
منابع مادي و
معنوي
زحمتكشان آن
نقش شايسته
وبايسته را
ايفا كنند كه
در مقام
سازمانهاي
توده اي
كارگري موجوديت
خود را تثبت
كنند.براي
آنكه سنديكا
بتواند
كارگران
هرچه بيشتري
را درخود
متشكل كند
بايد درهايش
برروي
مزدبگيران
صرف نظر از عقايد
سياسي،
فلسفي مذهبي
، قومي نژادي
يا جنسيت
آنان باز
باشد . طبقه
كارگر طيف
وسيعي از
كارگران و
باورها و اعتقادات
سياسي و
فلسفي و
مذهبي
گوناگون را
در بر مي گيرد .
سرمايه
داران و دولت
هاي سرمايه
داري مي
كوشند كه با
سوء استفاد
از اين تنوع
آراء وحدت
طبقه كارگر
راكه ريشه در
منافع
عميقاً
مشترك آنان
دارد از ميان
بردارند . ازهمين
رو براي آنكه
سنديكاها
بتوانند
كارگران
هرچه بيشتري
را در خود
متشكل سازند
بايد نه فقط
در قبال
كارفرماو
دولت بلكه در
برابرگروههاي
سياسي و
مذهبي نيز
مستقل باشند . با
اين حال
استقلال
سنديكاهاي
كارگري مانع
از همبستگي
آنان با
احزاب سياسي
و جنبش هاي
اجتماعي
مترقي در
مبارزه
مشترك براي
پيشرفت اجتماعي
، آزاديهاي
دموكراتيك
حق حاكميت ها
و عدالت
نيست.اما اين
پيوند و
همبستگي
نبايد به
محدوديت عمل
سنديكاها منتهي
شود نبايد به
استقلال
سنديكاها و
خصلت توده اي
آن خدشه وارد
كند . ج)سازمان
دموكراتيك : سنديكاها
بنا بر توده
خود سازمان
دموكراتيك طبقه
كارگر است و
معني آن اين
است كه بايد
تمام اعضاءدر
عرصه هاي
تصميم گيري و
اجراي تصميم
هاي اتخاذ
شده و نيز بر
حسن اجراي
آنها مشاركت
فعال داشته
باشند . خصلت
دموكراتيك سنديكا
موجب ارتقاي
آگاهي
طبقاتي
كارگران و جايگزين
خرد جمعي بر
اقدامات و
تصميم
گيريهاي فردي
و گروهي
خواهد شد .از
اين رو
بالاترين ارگان
تصميم گيري
در سنديكا
مجمع عمومي
آن خواهد بود .
تعيين سمت
گيري ها ،
تدوين ،
تصويب و
اصلاح
اساسنامه و
نظارت بر حسن
اجراي آنها و
نيز انتخاب
نمايندگان ،
انتخاب هيأ
تهاي رهبري ،
كميسيون هاي
اجرايي ،
اداري حقوقي
و ديگر
نهادهاي
وابسته از
جمله
اختيارات
مجمع عمومي
است . اساس
دموكراسي
سنديكايي و
نتايج آن
بايد اين
باشد كه : -
بين اعضاي
سنديكا
روابط نزديك
تري ايجادشود
. -
اعضا در
اتخاذ و سمت
گيري ها و
تعيين خط مشي
سنديكايي
مشاركت فعال
داشته باشند . -
اعضاءدر
تمام سطوح
فعاليت هاي
سنديكايي
سهيم باشند . د)
مشاركت
اعضاء
سنديكا
يعني همه
اعضاي آن اين
يك اصل
بنيادي است .
از اين رو
براي آنكه
سنديكا
بتواند
واقعاً خصلت
تودهاي
داشته باشد و
برا ي آنكه
بتواند
فعاليتش را
در زمينه هاي
مختلف گسترش
دهد و با سربلندي
از عهده
انجام وظايف
ومسئو
ليتهاي خويش
برآيد بايد
به اصل
مشاركت
اعضاءدر
تمام سطوح
پايبند باشد
بنابراين
مشورت با
اعضاي سنديكا
و تشويق آنان
به تنظيم و
بيان آزادنه
آراي خود
بويژه در
كارگاه هاي
بزرگ كه صدها
مزدبگير را
در بر مي گيرد
، بايد علاوه
بر نشست ها و
گردهمايي
هاي عمومي و
ادواري
،شيوه هاي مناسب
و از جمله
برگزاري
نشست هاي غير
متمركز يا
انتشار جزوه
را جستجو كرد . ولي
مشاركت اعضا
تنها به معني
مشورت كردن
با آنان و
تشويق به
ابراز عقيده
در باره
مسائل مربوط
به سنديكا
نيست .بلكه
بايدآنان را
در تمام فعاليت
هاي
سنديكايي
نيز مشاركت
داد . ذ)
رهبري و
ارگان منتخب : فعاليت
سنديكايي به
خودي خود پيش
نخواهد رفت
به همين دليل
لازم است كه
براي هدايت
كارها بويژه
در فاصله
نشست هاي
عمومي ،يك
رهبري بصورت
دموكراتيك
از جانب
اعضاي
سنديكا
انتخاب شود . رهبري
وظيفه دارد
كه : -
تصميمات
اتخاذ شده را
بصورت اصولي
و به موقع به
اجرا گذارد . -
به فعاليت
هاي
سنديكايي
تحرك لازم بخشد
و همه
اعضاءرا در
زندگي
سازمان سهيم
كند . -
رهبري
سنديكا براي
آنكه بتواند
نقش حويش را
انجام دهد
بايد
نماينده همه
زحمتكشان باشد
اين رهبري
نبايد بر
فعاليت اين
يا آن عضو
فعال ، بلكه
بايد بر كار
جمعي فعالان
متكي باشد . س)
سنديكا و
ساختار
سازمانهاي
سنديكايي
كارگري ،
كارگاه اساس
فعاليت هاي
سنديكايي: كارگاه
به
معناي(وسيع
كلمه كه
كارگاه ،
كارخانه ،
موسسه ،
اداره ) و بطور
كلي هر واحد
توليدي
وخدماتي را
در بر مي گيرد
.مناسب ترين
براي تشكيل
سنديكا و
فعاليتهاي
سنديكايي
است . زيرا
ارتباط ميان
زحمتكشان در
كارگاه از هر
جاي ديگر
آسانتر صورت
مي گيرد از
اين رو
كارگاه
پايگاه
سازماني
فعاليت هاي
سنديكايي
است كه سازمان
هاي
سنديكايي بر
اساس آن شكل
مي گيرند . در
هر كارگاه يك
سنديكا : تجربه
نشان مي دهد
كه اگر در
كارگاه ها
سنديكا تنگ
نظرانه و
براساس حرف
هاي مختلف
يا بر اساس
اعتقادات
سياسي و
مذهبي شكل
گيرد درك
اهميت
اشتراك
منافع از
جانب همه
زحمت كشان
دشوار و حتي
غير ممكن مي
شود حال آنكه
هدف سنديكا
متشكل كردن
همه كارگران
است و براي
اين
منظوربايداز
كارگاه هاي
آغاز كرد
وتوجه به
جانب كارگر
باشد . بنابراين
اصل طبقاتي و
توده اي بودن
سنديكا كه
پيشتر
درباره آنها
صحبت كرديم
مشخص كننده ساختمان
سنديكا است
در هركارگاه
و بطور كلي در
هر واحد
اقتصادي و
اجتماعي اعم
از خصوصي ،
دولتي ،
دستگاه
اداري و غيره
زحمت كشان
بايد مستقل
از حرفه ،
تخصص و
اعتقادات
سياسي و
مذهبي خود در
يك سنديكاي
واحد متشكل
شوند . اين
سنديكا پايه
واساس
اتحاديه ها و
سازمانهاي
سنديكايي
(حرفه اي و بين
حرفه اي)را
تشكيل مي دهد
.و در واقع
حلقه
ارتباطي
اصلي ميان
اعضاي
سنديكا و
سازمان
سنديكايي
محلي ، منطقه
اي و سراسر ي
به شمار مي
رود .
بنابراين سازمان
هاي سنديكاي
بر اساس
سنديكا در
كارگاه به دو
صورت شكل مي
گيرند : 1-
سازماهاي
مختلط يا
افقي
سنديكايي كه
از بهم
پيوستن
سنديكاها در
رشته هاي
مختلف و براي
نمونه از بهم
پيوستن
سنديكاهاي
كارخانه
سيمان ،گوني بافي
، قند ،
لاستيك و
غيره دريك
محل ،يك منطقه
يا سراسر
كشور تشكيل
مي گردد . 2-
سازمان
عمودي يا
رشته هاي
سنديكايي كه
از بهم
پيوستن
سنديكاهاي
يك شاخه
صنعتي و حرفه
اي و براي
نمونه از بهم
پيوست
كارخانه هاي
قند ، گوني
بافي ، نفت و
غيره در يك
محل يا منطقه
و يا در سراسر
كشور شكل مي
گيرد . (اما
بايدبه
دونكته توجه
داشت): 1-
بالاترين
سازمان
طبقاتي صنفي
كارگران در مقياس
كشوري
سازماني است
كه از بهم
پيوست افقي
سازمانهاي
محلي و منطقه
اي تشكيل شود
و همه كارگران
و سنديكاهاي
كارگري را در
بر گيرد . 2- تشكيل
سنديكاي
پايه اي ،
بويژه در
كارگاه هاي
كوچك گاه با
دشواريهايي
رو به رو مي
شود در اين
صورت سازمان
پايه اي آنان
براساس تجمع
اين كارگاه
ها در سطح
محلي
تشكيل
مي شود .بنايراين
سنديكاي
پايه اي مي
تواند
سنديكاي يك
كارگاه
(سنديكار
كارگاهي )يا
سنديكاي
محلي
(سنديكاي
حرفه اي باشد ). سنديكا
هاي كارگري و
كاركرد آنان : سنديكا
به مصابه
سازمان پايه
اي طبقه
كارگر به
منظور دفاع
از مطالبات
اقتصادي و
اجتماعي بوجود
آمده ورشد
كرده اند . اما
اين نقش كه در
روزگار ما
گسترش قابل
ملاحضه اي
يافته است در
شرايط بسيار
متفاوتي
نسبه به گذشته
بسط و تكامل
مي يابد
هرچند
سنديكا از
لحاظ بنيادي
در همه جا يكي
است ولي
برحسب مظام
هاي اقتصادي
و اجتماعي
مختلف اين
نقش به صورتي
متفاوت
صورت مي
گيرد.
سنديكا
ودفاع از
منافع مادي و
معنوي
زحمتكشان : سنديكا
بنابر نقشي
كه دارد بايد
خواست ها و
حقوق فردي
زحمتكشان را
در نظر گيرد و
براي تحقق
آنها با توجه
به شرايط
اقتصادي و
اجتماعي هر
كشور فعاليت
خود را
سازمان دهد .
درميدان
فعاليت سنديكا
جايي است كه
زحمت كشان به
نيرواجتماعي
اتحاد خويش
آگاهي مي
يابند و
خواستارآن مي
شوند كه
جايگاه
شايسته خود
را در زندگي
اجتماعي به
دست آورند.
موقعيت
سنديكا در
پيش برد خواست
ها واهداف
كارگري در
گرو مشاركت
همه كارگران
و جلب رضايت
حمايت تمام
زحمت كشان
است . پاره
اي از اين
خواست ها و
اهداف درسطح
كارگاه قابل
حصول است ولي
بخش عمده آن
در گروعمل
مشترك
كارگران در
سطحي فراتر
از كارگاه
يعني در
مقياس هاي
محلي ، منطقه
اي كشوري و حتي
در عرصه بين
المللي و در
عمل مشترك
كارگران
سراسر جهان
بويژه در
شرايط هجوم
همه جانبه و سراسر
جهاني سازي
نئو ليبرالي
به حقوق و دست
آورد هاي
كارگران و
زحمت كشان در
تمام كشورها
ميسر خواهد
بود . سنديكا
ودفاع از
آزاديهايی
سنديكايی و
گسترش آن : بدون
آزاديهاي
سنديكايي :
فعاليتهاي
متنوع سنديكايي
نمي تواند از
اثربخشي
كامل
برخوردار
باشد . دادن
اطلاعات به
زحمت كشان و
دانش ارتباط
با آن جزءجدايي
ناپذير
فعاليت
سنديكايي
است ،اين حقي
است كه
بايددر همه
جاها وبويژه
با تكيه بر
مقاوله نامه
ها و توصيه
نامه هاي
مصوب سازمان
بين المللي
كار و منشور
جهاني حقوق
سنديكايي
كارگري براي
به رسميت
شناختن آن
كوشيد در همين
راستا است كه
بايددر
كارگاه هاي
سرمايه داري
كارفرمايان
را وادار كرد
تا حقوق سنديكايي
كارگران و
زحمت كشان به
رسميت
شناسند .
بعلاوه رشد و
گسترش
سازمان
سنديكايي و
فعاليت هاي
آن مستلزم
طرح مسائل نو
و كسب حقوق
تازه به تازه
است . سنديكا
مدرسه دائمی
آموزش
كارگران : فعاليت
سنديكايي در
كارگاه يكي
ازعوامل عمده
اي است كه به
زحمت كشان
امكان مي دهد
اشتراك
منافع خود را
دريابند .
بنابراين
كارگران پيش
و بيش از هر
كجاي ديگر در
جريان
فعاليت هاي
سنديكايي
است كه آموزش
مي بينند .با
چنين آموزشي
است كه
فعالان
سنديكايي
شناخت و
تجربه لازم
را براي
ايفاي وظايف
ومسئوليت
هاي بزرگتر
اجتماعي
طبقاتي خود
بدست مي
آورند . |
|
|