التهاب گرم روزهاي زمستاني
روزشمار اعتصاب سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه


سرويس كارگران
كارگران سنديكاليست شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه با اعلام اعتصاب براي آزادي "منصور اُسانلو"، رييس هيأت مديره‌ي سنديكاي كارگران شركت واحد و احياي پيمان دسته‌جمعي شركت واحد به ميداني رفتند كه در پايان روز، حاصل كار تنها بازداشت پانصد تا هفتصد نفر از كارگران بود و تعويق دوباره‌ي مطالبات كارگران. شنبه، 8 بهمن 1384 چنين پايان يافت.
يك يلداي بلند براي سنديكا:
سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه، از ابتداي تشكيل با دشواري‌هاي بسياري روبه‌رو شد. فشار به رهبران سنديكا، حمله به دفتر سنديكا و شيشه‌شكستن و زبان‌بريدن و گونه‌دريدن، بازداشت اعضاي هيأت مديره‌ي سنديكا و برخوردهاي خشن با اعتصاب‌هاي آرام سنديكايي تا آن‌جا پيش رفت كه صبح طولاني‌ترين شب سال، منصور اسانلو، ابراهیم مددی، منصور حیات‌غیبی، عباس نژندکودکی، رضا ترازی، علی زادحسین و غلامرضا میرزایی كه همگي از اعضاي هيأت مديره‌ي سنديكا بودند بازداشت شدند. مأموران ضمن بازرسی منازل، اسناد سندیکایی و کامپیوترهای شخصی بازداشت‌شدگان را با خود بردند. این بازداشت‌ها با حکمی به امضای قاضی محدث انجام گرفت. آن‌چه در حکم بازداشت رهبران سندیکایی آمده بود اقدام به تشکیل سندیکای غیرقانونی و تلاش برای برهم زدن نظم عمومی از طریق اعتصاب بوده است.
اسانلو همان‌روز به زندان اوين منتقل شد و ديگران در بازداشتگاه وزارت اطلاعات ماندند. "سعيد ترابيان" يكي از اعضاي هيات مديره‌ي سنديكا، روز شنبه 3 دي اعلام كرد: "در اعتراض به این دستگیری‌ها، رانندگان اتوبوس‌ها قصد دارند از ساعت 5 صبح یک‌شنبه دست از کار بکشند و جلوی مناطق شرکت واحد تجمع کنند". بنابر اطلاعيه‌اي كه از سوي جمعي از كاركنان مناطق ده‌گانه‌ي شركت واحد اتوبوسراني تهران و اتوبوس برقي صادر شد، كليه‌ي كاركنان شركت واحد اتوبوسراني تهران اعم از رانندگان، كارمندان اداري و كارگران تعميرات، با درخواست آزادي بدون قيد و شرط هشت‌نفر از نمايندگان بازداشت‌شده‌ي سنديكاي اتوبوسراني، از روز يك‌شنبه دهم دي‌ماه تا آزادي نماينده‌هاي سنديكا، اعلام اعتصاب نامحدود كرده و از به‌حركت درآوردن اتوبوس‌هاي شركت واحد و اتوبوس‌هاي برقي تهران خودداري كردند.
يك‌شنبه گرچه خبر آزادي همه‌ي بازداشت‌شدگان به‌غير از اسانلو منتشر شد اما بر اساس اعلام قبلي، جمعي از رانندگان اتوبوس در تهران دست به اعتصاب زدند. خبرگزاري مهر در همين روز از ترافيك سنگين در شهر تهران، به‌خصوص نيمه‌ي جنوبي شهر خبر داد و از جابه‌جايي مسافران توسط اتوموبيل‌هاي شخصي و حتي ماشين‌هاي پليس. مناطق 1 و 4 و 6 اتوبوسراني، شامل ميادين تجريش و حسن‌آباد، و خيابان ولي‌عصر از تقاطع انقلاب به‌‌سمت جنوب و غرب تهران، آرياشهر و جنت‌آباد، مراكزي بودند كه اعتصاب در آن‌ها نمود بيش‌تري داشت. بازداشت‌شدگان با وجود اين‌كه حكم آزادي آن‌ها صادر شده بود تا روز چهارشنبه، 7 دي در زندان ماندند و با ادامه‌ي اعتصاب رانندگان، از زندان آزاد شدند و اعتصاب موقتاً پايان يافت. منصور اسانلو تنها سنديكاليستي بود كه همچنان در زندان باقي ماند.
با آغاز اعتصاب رانندگان در يك‌شنبه 4 دي‌ماه؛ فعالان اجتماعي و سياسي حمايت خود را از خواسته‌هاي رانندگان سنديكاليست اعلام كردند. دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف نشريه‌اي را با عنوان "پايتخت بدون اتوبوس" بين دانشجويان پخش كردند، دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي، پوسترهايي در حمايت از سنديكا بر در و ديوار دانشگاه چسباندند و دانشجويان دانشگاه اميركبير نيز برگه‌هايي كه حاوي خبرهاي اعتصاب بود بين دانشجويان پخش كردند. انجمن اسلامي دانشگاه صنعتي سهند تبريز و جمعي از دانشجويان دانشكده‌ي علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي نيز بيانيه‌هايي در حمايت از اعتصاب صادر كردند.
در ميان تشكل‌ها نيز هيأت‌هاي مؤسسان سنديكاهاي كارگري، كانون نويسندگان ايران، حزب ملت ايران، سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي و كانون وبلاگ‌نويسان ايران، با انتشار بيانيه‌هاي حمايت‌آميز اعتراض خود را به بازداشت رهبران سنديكا اعلام كردند. كانون نويسندگان در بيانيه‌ي خود نوشته بود: "كانون نويسندگان ايران به حكم شرافت و آزادی انديشه و بيان و به پاس مسؤوليت قلم در برابر حقوق فردی و اجتماعی ، پيش از اين نيز آزار اعضای سنديكا را محكوم و با آنان همدردی كرده بود. اكنون بار ديگر شاهد همان برخوردهای ضدانسانی با ستم‌ديدگان هستيم. اين‌گونه رفتارهای ضدآزادی و سركوب‌های حساب‌شده و حذفی عليه حق تشكل و آزادی بيان در كشور ما، با هيچ‌يك از موازين انسانی سازگاری ندارد، ما را نيز همانند ديگر تشكل‌های آزاد و مستقل به‌شدت نگران كرده است." و سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي نيز لبه‌ي تند انتقادش را به‌سوي كساني نشانه‌رفته بود كه به نوشته‌ي اين بيانيه مدعي دموكراسي و حقوق‌بشر هستند ولي در مقابل بازداشت سنديكاليست‌ها سكوت كرده‌اند.
درحالي‌كه كنگره‌ي اتحاديه‌هاي كارگري بريتانيا و كنگره‌ي كار كانادا از آن‌سوي مرزها اعلام كردند كه در كنار كارگران اعتصابي شركت واحد ايستاده‌اند، در داخل كشور نيز بيانيه‌اي با 333 امضا صادر شد كه در آن آزادي تشكل‌يابي كارگران و احياي حقوق كارگران خواسته شده بود. در اين بيانيه تأكيد شده بود: "ما خواستار اداي به تکليف و عمل به شعارهای دولتي هستيم که مدعی رفع محروميت و تبعيض و اجرای عدالت و ستيز با ظلم است و توجه و برآوردن خواسته‌ها و مطالبات رانندگان اتوبوسرانی تهران را محک مناسبي برای صدق و کذب اين ادعاها مي‌دانيم."
در روز 11 دي‌ماه كارگران سنديكايي در ديداري با "محمدباقر قاليباف" خواستار آزادي منصور اسانلو، بركناري نوريان مدير عامل شركت واحد و احياي پيمان دسته‌جمعي شدند. قاليباف نيز قول‌داد همه‌ي تلاشش را براي اجرايي‌شدن خواست‌هاي كارگران انجام دهد.
گرچه نوريان بركنار شد اما منصور اسانلو، رييس هيأت مديره‌ي سنديكاي كارگران شركت واحد همچنان در زندان ماند و قدمي هم براي احياي پيمان‌هاي دسته‌جمعي برداشته نشد. به‌همين دليل بود كه چهارم بهمن‌ماه سنديكا با صدور بيانيه‌اي اعلام كرد سنديكاليست‌هاي شركت واحد بار ديگر از روز شنبه 8 بهمن دست از كار خواهند كشيد و تا زماني كه منصور اسانلو آزاد شود، سنديكاي كارگري به‌رسميت شناخته شود و انعقاد پيمان دسته‌جمعي ششم اجرايي شود ديگر پشت فرمان اتوبوس‌هايشان نمي‌نشينند.
در پي صدور اين بيانيه روز پنج‌شنبه 6 بهمن، چند‌نفر از اعضاي هيأت مديره‌ي سنديكا تلفني به دادگاه انقلاب احضار و پس از 14 ساعت بازجويي، همگي ساعت 23 شب به زندان اوين منتقل شدند. ابراهيم مددي، سعيد ترابيان، منصور حيات‌غيبي، سيد داوود رضوي، رضا ترازي، عباس نژندكودكي و علي زادحسين افرادي بودند كه براي جلوگيري از انجام اعتصاب 8 بهمن بازداشت شدند. جمعه صبح، پنج نفر ديگر از اعضاي سنديكا ناصر غلامي دبير سنديكا، غلام خوش‌مرام، احمد مرادوند، محمود هژبری و خانی نيز بازداشت شدند. تاريكي جمعه شب 7 بهمن، همزمان شد با هجوم مأموران به خانه‌ي كارگران سنديكايي و بازداشت همسران ترابيان، حيات‌غيبي، رضوي و يعقوب سليمي.
8 بهمن در تاريخ ثبت شد:
صبح 8 بهمن خيابان‌هاي تهران آبستن حوادثي بود كه فصل نويني را در جنبش سنديكايي ايران گشود. از دقايق آغازين اعتصاب رانندگان شركت واحد، نيروهاي امنيتي و انتظامي به رانندگان اعتصابي حمله كردند و در صورت مشاهده‌ي كوچك‌ترين مقاومتي سنديكاليست‌ها را بازداشت كردند. از هزاروپانصد كارگر اعتصابي بيش از پانصد نفر بازداشت شدند. عوامل حكومتي با اتوبوس‌هايي كه از انبارهاي نهادها بيرون آورده بودند، تلاش مي‌كردند با جابه‌جايي مردم از گسترش اخبار اعتصاب جلوگيري كنند. 14‌ نفر از دانشجوياني كه براي اعلام همبستگي با كارگران به يكي از مناطق رفته بودند نيز بازداشت شدند، در ميان اين افراد سعيد حبيبي عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت، مجيد اشرف‌نژاد دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه رجايي و عابد توانچه عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير حضور داشتند. پس از سركوب اعتصاب، سنديكا در بيانيه‌اي اعلام كرد: "امروز شنبه هشتم بهمن‌ماه اعتصاب ما رانندگان و کارکنان شرکت واحد برای آزادی دوستان دربند و برای گرفتن خواسته‌های اولیه‌مان باز هم با باتوم و دستگیری صدها نفر دیگر از جمله افراد خانواده‌های تعدادی از ما پاسخ گرفت. برخی از رانندگان زحمت‌کش را به زور کتک مجبور به‌کار کردند و اتوبوس‌های بسیاری را هم با رانندگان دیگری به‌کار انداختند ... ما برای گرفتن حق و حقوقمان از پای نمی‌نشینیم و از شما مردم شریف و آزاده‌ي تهران و همه‌ي ایران و سازمان‌های کارگری بین‌المللی انتظار داریم که از ما حمایت کنید. در تمام این مدت ما به حمایت و همبستگی شما تکیه داشته‌ایم و اکنون که چنین بی‌رحمانه به ما هجوم آورده‌اند فقط با حمایت قوی‌تر و گسترده‌تر شما می‌توانیم حقوق‌مان را بگیریم."
11 بهمن، سنديكا با صدور بيانيه‌ي ديگري به‌شدت به قاليباف شهردار تهران، تاخت و اعلام كرد كه او برخلاف وعده‌هايش در ديدار با كارگران سنديكايي، نه‌تنها قدمي در جهت منافع كارگران برنداشته است بلكه با تأييد رفتار نيروهاي امنيتي عملا خلف‌وعده كرده.
چهارشنبه 12 بهمن خانواده بازداشت‌شدگان سنديكايي مقابل دادگاه انقلاب رفتند تا خواهان آزادي كسانشان شوند ولي هيچ پاسخي به ايشان داده نشد. در روزهاي پس از اعتصاب، يعقوب سليمي از اعضاي هيأت مديره‌ي سنديكا كه همسرش بازداشت شده بود، خودش را معرفي كرد تا همسرش از زندان آزاد شود. همچنين حسن محمدي در منزل مادر بيمارش و ابراهيم گوهري مسؤول هيأت حل اختلاف هنگام مذاكره براي به‌كار برگرداندن كارگران آزادشده‌ي اخراجي بر سر كار، بازداشت شدند. غلامرضا ميرزايي مسؤول كميسيون روابط عمومي سنديكا اعلام كرد كارگراني كه آزاد شده‌اند در واقع اخراج شده محسوب مي‌شوند و كارفرما از پذيرفتن آن‌ها بر سر كار خودداري مي‌كند.
گرچه دانشجويان زنداني پس از 24 ساعت آزاد شدند اما امروز كارگران سنديكايي شكايتي را به سازمان جهاني كار تسليم كرده‌اند و همسران كارگران بازداشتي در نامه‌اي براي عفو بين‌الملل خواهان آزادي همسرانشان شدند.
پس از بازداشت سراسري كارگران سنديكايي و برخورد قهرآميز با اعتصاب كارگران انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های شیراز و علوم پزشکی، خواجه نصير تهران، چمران اهواز، علامه طباطبايي، پلي‌تكنيك، صنعتي شريف، رجايي، دانشگاه صنعتي سهند تبريز، دانشگاه تربيت معلم آذربايجان، دانشگاه پيام نور تبريز، كانون وحدت اسلامي دانشجويان دانشگاه آزاد تبريز، تشكل آرمان دانشجويي دانشگاه آزاد تبريز و دانشكده‌هاي علوم اجتماعي و هنر دانشگاه تهران، بيانيه‌هايي در حمايت از كارگران زنداني صادر كردند.
دفتر تحكيم وحدت نيز در بيانيه‌اي نوشت: "با مهرورزي، کارگران و دانشجويان را بازداشت مي‌کنند و شب‌هنگام به خانه‌هايشان حمله مي‌کنند و با ايجاد رعب و وحشت در خانواده‌ي آن‌ها، همسرانشان را نيز بازداشت مي‌کنند. به‌راستي، داشتن سنديکا و اعتراض به مشکلات معيشتي، آن‌هم از راه‌هاي مسالمت‌آميز، به‌قدري خطرناک است که چند‌صد تن از کارگران در يک‌روز روانه‌ي زندان اوين شوند و براي بازگشت به‌کار مجبور به توبه‌نامه نويسي ؟!
دفتر تحکيم وحدت، ضمن اعلام حمايت از مطالبات جامعه‌ي کارگري و تأکيد بر حق داشتن سنديکاها و تشکل‌هاي صنفي و کارگري، خواستار آزادي بي قيد و شرط کارگران شرکت واحد است و از دولت مي‌خواهد تا سفيران حقوق‌بشر خود را قبل از کشورهاي غربي، روانه‌ي زندان‌هاي اوين و رجايي‌شهر کرج نمايد."
سازمان عفو بين‌الملل و كميته‌ي بين‌المللي كارگري نيز با ارسال نامه‌هايي به رهبران ايران خواستار آزادي كارگران زنداني شدند. نهضت آزادي ايران، اتحاد دموكراسي‌خواهان ايران، جبهه‌ي مشاركت ايران اسلامي و هيأت‌هاي مؤسسان سنديكاهاي كارگري هم با صدور بيانيه‌هايي به سركوب كارگران اعتراض كردند. كانون نويسندگان ايران در بيانيه‌‌ي آخرش بر عليه سانسور، سركوب كارگران را در كنار سركوب دانشجويان از مصاديق تحديد آزادي‌هاي فردي و اجتماعي دانست و دوازده انجمن عضو خانه‌ي كارگر و دو شوراي اسلامي كار در شرايطي از سنديكا حمايت كردند كه عليرضا محجوب، دبير اين تشكل در مصاحبه‌اي گفته بود كساني كه نام سنديكا را مي‌خواهند بايد از ايران بروند.
نيروهاي راديكال جهاني و رهبران كارگري با كارگران ايران اعلام همبستگي كردند كه در ميان آن‌ها افرادي از ونزوئلا، پاكستان، ايتاليا، بلژيك، بريتانيا، دانمارك، آلمان، يونان، مكزيك، اسلواكي، اسپانيا، سوئد، آمريكا و اتريش ديده مي‌شدند.
نامه‌اي با 700 امضا در داخل كشور منتشرشده و دو نامه از سوي روشن‌فكران ايراني خارج از كشور در حمايت از سنديكا نوشته شده است و در نهايت روز چهارشنبه 15 فوريه‌ي 2006 مصادف با 26 بهمن‌ماه از سوي کنفدراسيون بين‌المللی اتحاديه‌های آزاد کارگری و فدراسيون اتحاديه‌های جهانی به‌عنوان روز جهاني دفاع از كارگران ايران نام‌گذاري شد و كارگران جهان براي به‌رسميت شناختن حق تشکل مستقل کارگران در ايران، آزادکردن منصور اسانلو و کليه‌ي کارگران دستگيرشده‌ي سنديکای شرکت واحد، پذيرش حق داشتن سنديکا از طرف مديريت شرکت واحد، به‌رسميت شناختن حق قرارداد دسته‌جمعی و پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده‌ي کليه‌ي کارگران و اعضاي سنديکا، به خيابان‌ها مي‌آيند.

 

 

روشنايي  و زندان                            خاطرات بازداشت موقت 6 سنديكايي شركت واحد

گفتيم نان ! گلوله آمد جوابمان ـ گفتيم آزادي ! زندان را دادند نشانمان. چراغ ها روشن شدند / مردم خوشحال /  كارگران شاد / پس از سال ها / شهر چراغان بود / جشن كارگران / تولد امامان / اول شعبان / شهر چراغان شد / شعله ها افشان / رنجبران شادان / زندگي گل افشان / در شهريور، بهار / در دربند به بند شديم / امنيت ما در امنيت و اطلاعات گم شد / واژه ها وارو معنا مي دهند /

چرا از نور، از چراغاني ، از روشنايي مي ترسند؟ / به زور مي خواهند چراغها را خاموش كنند / چراغ هاي اتوبوس ها را / چراغ هاي انديشه را چگونه مي خواهند خاموش كنند؟ كارگران در شهر چراغ روشن كرده اند، همكارانمان ! / ما دربند به بند كشيده شديم. چه معناي معكوسي : چراغ و زندان / جالب اينكه، اينجا هم كه ما را به بند كشيده اند چراغ روشنايي ندارد / موكت ها ماه هاست كه جارو نخورده است. نمي دانيم پتوها تميز هستند يا نه؟ / دستشويي اب ندارد و بسيار كثيف است/ راهروي كوچك پر از گل و خاك است اجازه نمي دهند حتي يك تلفن بزنيم/ خانواده بي خبر و همكاران در خطر/ رفتارها بيهوده خشن است/ تند و عصباني و طلب كار / حراستي ها و مديران شركت واحد با دروغ گوش مأموران حفاظت و اطلاعات را پر كرده اند / به دروغ به من مي گويند: امروز صبح در امام حسين بوده اي؟ مي گويم نه ! بازجو مي پرسد : خوب ديروز چطور؟ مي گويم : نه اصلاً دروغ است / همين طور گزارش كرده اند / برخي از آنها يكسويه به قاضي    رفته اند.

اينجا پنج نفريم بازتاب هزاران ـ منصور اسالو ـ نعمت ا... اميرخاني ـ حسن حاج عليوند ـ ناصر غلامي ـ عباس نژند كودكي ـ همه پرسنل شركت واحد اتوبوسراني تهران وحومه. صبح امروز ما را بي هيچ دليلي فقط با تلفن حراستي ها مثل محمدي و مدير منطقه 10 بنام طوسي  فر و مظلوم پور كه راننده ها به او لقب ظالم پور داده اند، به اينجا، پايگاه يكم اطلاعات و امنيت نيروي انتظامي در محلة در بند شميران آورده اند. ما را بازجويي    كرده اند كه در ميدان تجريش چه كار داشتيد؟ قدم مي زديم، كار داشتيم آمده بوديم همكارانمان را ببينيم. مگر در خيابان بودن جرم است؟ از كي حكومت نظامي اعلام شده كه ما بي خبريم. جالب است آنها مديران، حراستي ها، شورايي هاي شركت واحد قانون را زير پا گذاشته اند، به محل سنديكاي ما حمله كرده اند، در و پيكر و شيشه ها را شكسته اند اموال سنديكاي كارگران را به سرقت برده اند افراد را كتك زده اند به حد مرگ، اسناد و قبض ها و موتور سيكلت و مدارك سنديكا را ربوده اند، آنها پيمان هاي دسته جمعي را اجرا نمي كنند، قانون كار و اساسي و مقاوله نامه هاي بين المللي و حقوق بشر را اجرا نمي كنند، بي دليل، ماه هاست كه ما را اخراج كرده اند، كت و شلوار هاي ما را نمي دهند و حالا راننده ها چراغ روشن كرده اند، به تمام ادارات نامه نگاري شده و پرونده تشكيل شده اما از رسيدگي خبري نيست. روشن كردن چراغ و حمل و نقل مسافران مسالمت آميز ترين شيوه بيان اعتراض است تا صداي حق طلبي به گوش مسئولين ناشنوا و مردم ميهن برسد. حراستي ها و مديريت با هر بهانه اي مي خواهند پاپوشي براي ما درست كنند، چرا كه در دادسراي ناحيه 11 شعبه 8 ميدان منيريه از آنها شكايت كرده ايم و پرونده براي رسيدگي تشكيل شده و متهمين به قيد وثيقه و كفالت آزاد شده اند. به هر حال دست عدالت، حق ما را از آنها خواهد گرفت. مي خواهند هر طور شده آن پرونده را خنثي كنند، زخم زير چانه و گردنم را به افسر بازجو نشان مي دهم.

حالا در بازداشتگاه موقت هستيم. موكت ها را حارو زده ايم. توالت و دستشويي را شسته ايم. هر چه از افسر مسئول بازداشتگاه خواهش مي كنم كه يك كف شور به ما بدهد تا لگن توالت را كه خيلي كثيف و آلوده است بشوئيم. مي گويد وسيله تميز كننده نداريم؛ مواد شوينده و ضد عفوني كننده مي خواهم مي گويد نداريم، مي گوئيم : ما پول مي دهيم بگوئيد سربازها بخرند. مي گويد : "نميشه" بالاخره بعد از چندين بار چانه زني راضي اش مي كنم تا از شاخه ها و برگهاي درختچه هاي سرخس مانند دور ديوار حياط پايگاه استفاده بكنم، چندين شاخه مي كنم و روي هم مي گذارم و با آنها بالاخره لگن توالت را مي شويم و ناصر هم آب مي ريزد او نگران است كه دست و لباس من كثيف شود. بالاخره توالت و دستشويي را شستيم. راهروي كوچك را شستيم. ظرف هاي آب را از شير توي حياط با نظارت افسر ترك جوان بد اخلاق پر كرديم.

يك آفتابه، يك دبه سه ليتري و چهار تا ظرف 5/1 ليتري نوشابه خانواده! بازداشتگاه شد عين دسته گل ـ حالا آواز و سرود مي خوانيم. شعر حافظ، شعر خيام، موسيقي و ترانه اصيل، تفسير شعرهاي حافظ و ديگر شاعران، صداي خوش عباس و ترانه اي از دوران نوجواني هاي فرامونش نشدة ما شكوفه مي رقصد از باد بهاري.

 شده سرتاسر دشت سبز و گلناري همان كه مي گويند نسل سوخته، اما، نسل سوخته نيستيم. نسل احساس مسئوليت و وظيفه ايم و به همين دليل در اين بازداشتگاه هستيم در اينجا كه بازداشت شده ايم. همان نسلي هستيم كه انقلاب كرده ايم تا ايران را از شر استبداد و استعمار و استمثار نجات بدهيم. ما هنوز انقلابي و پر شور هستيم اما حقوق ما را رعايت نمي كنند. يكي از بچه ها به توالت مي رود. آب لوله كشي حتي براي آن كار هم نداريم. بايد با بطري هاي نوشابه يك بار مصرف و آفتابه به شيوه قرون وسطايي آب بريزيم و بعد از شير داخل حياط، ظرف ها را دوباره از آب پر كنيم بياوريم، آن هم كه فقط يكبار تا سر شب انجام مي شود. چون افسر مسئول بازداشتگاه همان غروب در را باز كرد ما هم رفتيم آب آورديم، تا صبح.

به زور يك تكه صابون مصرف شده را كه در توالت قسمت اداري بود به اينجا مي آوريم. از صبح تا به حال نگذاشته اند با خانواده هايمان تماس بگيريم. اين هم يك نقص ديگر حقوق بشر و اسلامي كه آقايان شعارش را مي دهند. به ما ناهار دادند بدون قاشق. يك چلو قيمه بادمجان كه نتوانستيم بخوريم و ماند كنار. ساعت از 4 بعدازظهر هم گذشته بود كه غذا آوردند. بطري هاي آب يكبار مصرف نوشابه خانواده هم كه معلوم نبود تميز است يا نه؟ پس آب هم نخورديم. ناخواسته وارد اعتصاب غذا شده ايم. در بازداشتگاه قدم مي زنيم. گوشه هاي سقف تار عنكبوت گرفته. مسئول بازداشتگاه وارد مي شود و مي گويد در يك طرف بنشينيد تا بازرس وقتي مي آيد همه شما را ببيند. حتي در داخل بازداشتگاه هم آزاد نيستيم كجا بنشينيم. پنج نفر مرد هستيم كه براي نظافت و چروك نشدن پيراهنمان، لخت شده ايم پيراهن هايمان را درآورده ايم و كارو نرمش مي كنيم. نگهبان مي گويد : پيراهنتان را بپوشد. اما با همة اين ها شوخ طبعي و مزاح سنديكايي ها ادامه دارد. مثل اينكه در سقف ورودي راهروي بازداشتگاه يك دستگاه شنود مدار بسته كار گذاشته اند، اما خوب كار نمي كند كه همان ستوان جوان مي گويد يكجا، جلوي چشم پيش هم بنشينيد. از پشت توري هاي ضخيم سرك مي كشد. تا عباس را كه آن طرف دراز كشيده ببيند.   مي پرسد؟ آن يكي تان كو؟ مثل آنكه عباس هوا شده و از توري ها گذشته و بيرون رفته است. مي گوئيم : پس تلفن زدن ما چه شد؟ مي گويد : هر وقت نياز باشد خود مسئولين اطلاعات مي گويند. شما بازداشتي اطلاعات هستيد. ما فقط مسئول بازداشتگاهيم. نمي توانيم  به آنها دستور بدهيم. مي گويم : اين كه دستور نيست، شما بگو زنداني ها مي خواهند تلفن بزنند. مي گويد : من جرأت ندارم. در را مي بندد و خارج مي شود. در با سر و صدا بسته مي شود. خورشيد غروب، با رنگ زرد خود بر شيشه هاي مشجر در دوم بازداشتگاه پخش مي شود. لحظه اي ياد پاييز مي افتم. هر 5 نفر آنقدر كه كار كرده ايم. نظافت كرده ايم نرمش كرده ايم وقدم زده ايم كمي خسته شده ايم. حلا نشسته ايم. حسن آقا مي گويد : «پشت فرمان دو كابين نشسته بودم، يكي آمد گفت : چراغهايت را خاموش كن! گفتم : شما كي هستي كه دستور مي دهي؟ گفت : من مأمور حراستم ! محمدي حراست منطقه 10 ـ مي گويم : من دارم كارم را انجام مي دهم در ضمن چراغ به نشانه اعتراض روشن است. يكنفر ديگر هم به او اضافه مي شود به نام طوسي فر كه به جز فحاشي و بي ادبي و بي تربيتي در گذشته از او نديده ايم. حالا اين لات شده مدير منطقه 10 ـ خلاصه به زور مي خواهند چراغ را خاموش كنند، نمي گذارم. مي روند چند تا سرباز و درجه دار مي آورند، از كيوسك كوچك نيروهاي انتظامي در شمال ترمينال تجريش كنار ميدان ـ خلاصه پنج شش نفري به زور مرا از پشت فرمان اتوبوسم پايين مي كشند. آنها مسئولين منطقه 10 هستند من راننده منطقه يك، چه ربطي به آنها دارد نمي دانم، ساك دستي ام در اتوبوس مانده هشتاد و پنج هزار تومان پول و دفترچه بيمه و فلاسك دوقلوي چايي ام. خلاصه به زور مرا اينجا آوردند» دستهايش از چند جا زخمي، خراشيده و خون مرده شده است، وقتي مي خواسته اند به او دسته بند بزنند، دستهايش رخمي شده. حسن آقا پنج فرزند دارد. و وقتي هم كه مي خواستند ما را وارد بازداشتگاه كنند و لوازم شخصي امان را گرفتند. بسته سيگار و فندكش را تحويل افسر مربوطه داد و گفت : بگير ديگر نمي خواهم. دست يكديگر را فشرديم و او دوباره متولد شده به سنديكا و به وجدان خودش قول داد كه ديگر سيگار نكشد، آمار ترك سيگاري هاي سنديكا به 64 نفر رسيد. اين هم خبري ديگر از بازداشت ها، يكنفر ديگر ترك سيگار كرد. در كدام NGO اين همه موفقيت وجود دارد، مسئولان دولتي فقط براي همين يك مورد بايد ميليونها تومان به سنديكا پول بدهند. پرسيديم شما را ساعت 5/12 آوردن ما را 5/9 – 10 صبح، وقتي مي آمدي وضع چراغها چطور بود؟ گفت : بيش از نود درصد روشن بودند. آنهايي هم كه خاموش مي شد با زور و ايجاد رعب و وحشت حراستي ها و مديران شركت واحد ـ گفته اند : حسين هدايتي مدير منطقه يك، سيم هاي چراغهاي اتوبوس ها را با دست مي كنده است تا خاموش شوند. عباس مي گويد : امروز ما را بي دليل گرفته اند تا كارگرها را بترسانند و مابين كارگران نباشيم. فكر مي كنند اگر ما نباشيم چراغ ها خاموش مي شوند. با لبخند و آرامش دراز مي كشيم. صداي زمزمه ناصر مي آيد، عباس مي گويد " خوب بلندتر بخوان ما هم بشنويم" ناصر مي گويد : "چي چي را بلند تر بخوانم، دلم درد مي كنه به جاي ناله زمزمه مي كنم." همه مي خنديم. با راحتي خيال از شكاف بالاي پنجره هاي آهني به آسمان نگاه مي كنم؛ اولين ستاره هاي شبانگاهي دميده اند. شام مي آورند. نان و تخم مرغ، از مواد شوينده خبري نيست، دستهايمان كثيف است، نان و تخم مرغ ها مي ماند. بگو و بخند ادامه دارد. پهلوان نعمت مي گويد : بالاخره نمرديم و اومديم تجريش نشستيم. حسن آقا مي گويد : آره بدون آب و برق. تاريكي در بازداشتگاه سايه مي اندازد. كه دوباره در با سر و صداي زياد باز مي شود.

همان مأمور لباس شخصي بنام آقاي اميري وارد مي شود و پشت سرش ابراهيم مردي نايب رئيس سنديكا با چهره اي خندان و صورتي شاد، كيفي بر سر دوش و كيف كوچكش به دست، انگار موفق شده وقت ملاقات بگيرد، به داخل راهروي كوچك مي آيد. مأمور لباس شخصي به او مي گويد : "بيا اين طرف وسايلت را بگذار، روي همان ميز" آن ميز همان ميزي است كه ما هم وسايلمان را روي آن گذاشته ايم. ابراهيم مي گويد : "بسيار خوب" تازه مي فهميم ابراهيم هم بازداشت شده وچقدر ناراحت مي شوم. ابراهيم با صداي شاد و بلند مي گويد : "هزاران نفر در زندان هاي ساواك زنداني و بازداشت و شكنجه شده اند تا حق مردم يك كمي زنده شده است اينكه چيزي نيست. "خوب آقا بگو ديگر بايد چكار كنم" مأمور : "هيچي، صبر كن" بعد زنجيرها و قفل هاي در دروني را باز مي كند و ابراهيم به داخل بازداشتگاه مي آيد.در را پشت سرش مي بندد و مي گويد : آقايان شب به خير "دوباره صدايش مي كنم" پس ما نبايد به خانواده همايمان زنگ بزنيم. اين يك نقض قانون است. "مي گويد :" به من ربط نداره، رئيس بايد اجازه بده" و در دوم را مي بندد و خارج مي شود. رئيس همان سرهنگ بابايي است كه با پاي گچ گرفته و عصا زير بغل كلي با ما بحث كرد و بصورت غير قانوني و بدون حكم قضايي ما را بازداشت كرد و جواب سوال هاي ما را نمي توانست بدهد و مي گفت : "هم چيز زير سر توست، تو كه اسانلو هستي. تو همه را تحريك كرده اي". و اين توهين به بقيه بود. مثل اينكه مردم كه بيش از سي سال عمر دارند و خانواده دارند، خودشان عقل ندارند. تبعيض، تقاوت فاحش درآمدها، ظلم و ستم و سوء استفاده مديران، مملكت را به اين روز انداخته اون وقت هر جا كارگرها جمع مي شن مي گن اسانلو ـ به زور مي گويد : امروز صبح تو ميدون امام حسين بود. مي گويم نه مي گويد : بودي، مي گويم ايمانت را نفروش. مگر من زورو هستم كه هر جا شلوغ بشه من بايد آنجا باشم؟ بايد جلوي بي عدالتي را گرفت. براي چه انقلاب كرديم، شما بي عدالتي را تأييد مي كنيد؟ نمي تواند جواب مرا بدهد. در چشمانش خشم و نفرت موج مي زند. يكي از همكاران دبيرخانه اشان كه يك خانم است، صدايش مي كند، عصاهايش را بر مي دارد و از روي نيمكت بلند مي شود و به سوي آن خانم مي رود. ابراهيم مي گويد : من از بعداز ظهر تا حالا شش ساعت پشت در هستم و منتظرم