جدایی طولانی
مارسل فان درلیندن
برگردان:ناصر پیشرو
آینده اتحادیهها فراملیتی است
"اتحادیههایی که تاکنون در محدوده ملی فعالیت داشتهاند،خیلی پیش تر مرزها را پشت سر گذاشته بودند. نهایتا اما برای آنها ملت، اغلب نزدیکتر از رفقایشان درکشورهای دیگر بود.جهانی شدن مناسبات اقتصادی، اکنون از جنبش اتحادیهای چالشهایی را می طلبد که در گذشته فاقد آن بودهاند"
جنبش اتحادیههای بینالمللی درگیر بحران چندگانهی است که پیآمد یک دوران انتقالی- تاریخی در این جنبش است.این جنبش مدتهای مدیدی است که با خواستهها و مشکلات بزرگی هم از بالا(سرمایه و دولت) و هم از پائین (کارگران وتشکلهایشان) مواجه است.
1- رشد فزاینده شرکت های چند ملیتی و سرمایه گذاری مستقیم در مرکز و پیرامون، کنترل اتحادیهها بر مواضعشان را دچار اختلال کرد. برای پاسخ به این روند در نیمه دهه 1960 نهادی که به اصطلاح"شورای کنسرنهای جهانی"نامیده می شد، ابتدا در صنایع شیمیایی و اتومبیل سازی شکل گرفت. بسیاری از فعالین اتحادیهای از این ارگان جدید،انتظارات زیادی داشتند. اما کارآیی اینها بهعلت تضاد منافع کارگران در کشورهای مختلف ناکافی بود.
2- شکل گیری بلوک های تجاری، ایجاد ساختاری از اتحادیههای فراملیتی را درون بلوک های تجاری ضروری کرده است.در درون نفتا(آمریکا،کانادا، مکزیک) نوعی از همکاری نه در سطح بالایی از فدراسیونهای اتحادیههای ملی بلکه در زیرمجموعه ویا شاخهای از آنها شکل گرفته و اغلب نهادهای غیر اتحادیهای نیزدر این نوع از پروژه ها وارد شده اند. (برای مثال سازمان های مذهبی و یا حقوق بشر همانند ائتلاف برای عدالت درماکیلادورس که در سال1980 تاسیس شد)کمیتههای کارگری و کمیته زنان کارگرحاشیه مرزی و شورای کارگران فورد که توسط اتحادیه کارگران اتومبیل سازی سازماندهی شده، نیز به این مجموعه تعلق دارد.
3- نهادهای فراملیتیای شکل گرفته اند، که کوشش می کنند دینامیزم سرمایه داری "نوین" را تنظیم کنند. مهم ترین مورد سازمان تجارت جهانی WTO است که در سال 1993 تاسیس شده است. اتحادیهها احساس می کردند که باید در درون و یا در کنار این نهادها لابیهای خود را داشته و اعتراضات خود را بیان کنند.از طرف دیگر بر اثر تغییرات اجتماعی - سیاسی، درپیرامون و نیمه پیرامون Semiperipherie جنبشهای کارگری مبارز جدیدی شکل گرفتهاند. (به عنوان نمونه در برزیل، آفریقای جنوبی،،فیلیبین،تایوان و کره جنوبی)
هر چند که این رشد از نظر پویایی و گسترش، نسبتا جدید است،اما پدیده به اصطلاح جهانی شدن،سازمان ها قدیمی و ساختارهای قدرت آنها را به طور وسیعی تغییر داده است.از سوی دیگر، پیشینهی تاریخی جنبش اتحادیهای بینالمللی وجود دارد که شامل شرایط و تکامل مشابهی است.
از طبقه به ملت
منشا فعالیت اتحادیهای بین المللی به سالهای 1820 و 1830بازمیگردد. طی این سالها در کشورهای مختلف اروپا گروههای کارگری شکل گرفتند که در برگیرنده کارگران متخصص با آگاهی بالا بودند.این کارگران از سه گروه خود را متمایز می کردند از خرده بورژوازی، لومپن پرولتاریا و از بردگان. این تمایزها همواره با تفاوتهای جنسیتی هم توام بود.در ابتدا هسته "طبقه کارگر" از مرد نان آور تشکیل شده بود.
نمونه بارز در این مورد، مانیفست کمونیست مارکس (1848)است. که "کارگران مدرن، پرولتاریا که امروز در مقابل بورزوازی ایستاده است" را از همه طبقات دیگر و"گروههای میانی،دهقانان، لومپن پرولتاریا و اقشار پایینی در حال اضمحلال جوامع پیشین." متمایزمی کند.
این برداشت، به شکل کلیشهای تقریبا یک قرن و نیم بر جنبش کارگری مسلط بود. در صورتیکه اگر با دقت ملاحظه شود،خیلی پیشتر روشن بود که جنبش کارگری واقعا موجود، این نیست ویا "کارگران خالص" به مفهوم مانیفست کمونیست، فقط بخشی از آن را تشکیل می دهند.از این برداشت اما برای مدت زمانی طولانی نتیجهای حاصل نشد. جنبش های کارگری اروپا دراشکال ویژهای که همبستگی درونیشان می طلبید، پدیدار شدند. هم زمان اما بخش بزرگی از پرولتاریا کنار گذاشته شد.این شکل ویژه مدتها وتا قرن بیستم، مسلط بود.
اولین و با اهمیت ترین نشانهی انترناسیونالیسم سازمانیافته،دریک دوره طولانی رشد اقتصادی از سال های پسین 1840 تا اوایل سال ها 1870 درمرکز هژمونی پیشین جهان سرمایه داری (لندن)پدیدار شد. در طی سال های 1830 گروههایی از کارگران متخصص بریتانیایی علاقه خود را برای گسترش(فعالیت) در خارج از کشور نشان دادند. پس از انقلابات 1848 ، این روند ادامه یافته و سازمان هایی کوچک با اعضایی از ملیتهای متفاوت شکل گرفتند.به موازات آن خدمات کمک رسانی به اعتصابات،بیش از همه بین انگلستان و دیگر نقاط قاره اروپا شروع شد.این کمک رسانیها اغلب به دو شکل بود: یکی حمایت مالی برای اعتصاب درخارج از کشور و غالبا بین اعضا یک گروه شغلی و دیگری مقاومت در برابر اعتصاب شکنان. در اعتصابات گوناگون، کارفرمایان بریتانیای کوشش می کردند که اعتصاب شکنان را از کشورهای دیگر قاره اروپا وارد کنند، درمواقعی نیز مقاومت در برابر اعتصاب شکنان،مانع به خدمت گرفتن آنها می شد.
در سال 1850کارگران حروف چین که در اعتصاب بودند، از "جامعهی پاریس" که پیشترموافقتاش را با این مهم اعلام کرده بود، خواستند که از اعزام مردان اعتصاب شکن جلوگیری کرده و مساله اعزام اعتصاب شکنان را به اطلاع دیگر حروف چینان در فرانسه،بلژیک، هلند و سویس برسانند.
تاسیس انترناسیونال اول بخشا نتیجه این نوع از همکاریها بود. این سازمان که در سال 1864 بوجود آمد برعلیه کوششهای فزاینده کارفرمایان برای درهم شکستن اعتصابات، فعالانه مبارزه می کرد.در این دوران همه همبستگیهای فرامرزی ، درسطح سازمان های زیر مجموعه ملی ،( sub-national) بوده و اتحادیه ها در سطح ملی هنوز بوجود نیامده بودند. این یک نوع رابطه انترناسیونالیستی بود که بین سازمان های محلی برقرارشد.
در اوایل دهه 1870 این نوع از فعالیت مشترک (انترناسیونالیستی) با مشکلات فزایندهای روبرو شد. اولا رفته، رفته اتحادیهها اسکلت بندی خود را در سطح ملی بوجود آوردند. این روند در سال 1868 با تاسیس (TUC) شورای اتحادیههای صنفی در بریتانیا آغاز شده وبا شتاب کم تری در شمال اقیانوس اطلس ادامه یافت..ثانیا در اوایل دهه 1870 سرمایه داری تغییر جهت داده ورشد اقتصادی کند شد. ثالثا پس از جنگ پروس و فرانسه، طبقه کارگر بیش از پیش بهوسیله تولید انبوه، آموزش عمومی،خدمت نظام وظیفه،مراسم عمومی، ،تاسیس وسیع بناهای یادمان عمومی و غیره در دولت ملی ادغام شد.
انترناسیونالیسم "ملی"
مجموعه این عوامل منجر به زوال انترناسیونالیسم "پیشاملی" شد.همانطور که از بین رفتن انترناسیونال اول پس از سال های 1872 آشکارا نشان داد. هم زمان اما یک دوره انتقالی آغاز شد که طی آن شکل قدیمی انترناسیونالیسم از هم پاشید و نطفه های یک شکل جدید سربرآورد و با رشد و تثبیت جنبشهای اتحادیهای در کشورهای شمال اقیانوس اطلس، مرحله جدیدی امکان پذیر شد: انترناسیونالیسم "ملی".
ابتدا دبیرخانههای بین المللی اتحادیهها شکل گرفت: ظرفی برای همکاری اتحادیه های ملی گروههای شغلی معین که در کشور خود فعال بودند. (برای مثال اتحادیه های حروف چینان یا کارگران دخانیات). در ابتدا اتحادیههایی که به دبیرخانه پیوسته بودند، بدون استثنا همه ازاروپا بودند و تعداد محدودی از آمریکای شمالی. پس ازتاسیس موفقیت آمیزدبیرخانه بین المللی،همکاری اتحادیههای کشورهای مختلف گسترش یافته ودر سال 1903 دبیرخانه بین المللی اتحادیههای ملی ISNGV شکل گرفت.
دوره کوتاه بین سال های 1889 و 1903 برای برآمد آرام جنبش بین المللی اتحادیه فوق العاده مهم است.رویدادهای قرن گذشته، ساختار دوگانه ای پدید آورده بود: دبیرخانه بین المللی اتحادیهها از یکسو و کنفدراسیون بین المللی ( با نام های تغییر یابنده) از سوی دیگر. الگوی اصلی که در آغاز قرن بیستم تثبیت شد،طی چند دهه از لحاظ ساختاری بلاتغییر ماند اما سرانجام جابجایی مهمی رخ داد. تا سال 1913 هنوز مرکز 17 دبیرخانه از 28 دبیرخانه اتحادیهها، در آلمان بود. طی دورهای که جنبش اتحادیهای آلمان موقعیت برتر داشت،اتحادیه ها کم وبیش "جدا" از دولت های خودی بودند. .بعد از 1918 اما بریتانیا و آمریکا،سلطه پیدا کردند و با آغاز جنگ TUC و فدراسیون کارگران آمریکا AFL همکاری تنگاتنگی را با دولت خودی پذیرفتند.
نگاهی به جنوب
در دوره انترناسیونالیسم "ملی" تعداد دبیرخانه بین المللی، با تاسیس سازمانهای ویژه ارتباطی آنها، افزایش یافت. طی این دوران جریان سوسیال رفرمیستی وحدت بین المللی اتحادیهها IGB و ادامه دهنده بعدیاش IBFG(از سال 1949) رقبای زیادی پیدا کرد: سندیکالیسم بین المللی (از سال 1922) که خود را پیرو بین الملل اول می دانست، بین الملل سندیکاهای سرخ)RGI1921-1937( و بعدها اتحاد سندیکاهای جهان WGBو بینالملل اتحادیههای مسیحی (بعدها اتحاد جهانی کارWVA) از جمله آنها بودند.
در فواصل جنگ، در کشورهای پیرامونی و نیمه پیرامونی ) (Semiperipherie علاقه برای جنبشهای اتحادیهای گسترش یافت و طبیعتا در جاهایی که جنبش های کارگری نوین گسترش یافته بودند.بین الملل سندیکاهای سرخ از بدو تاسیس اش در این کشورها ریشه داشت. از سال 1928 وحدت بین المللی اتحادیهها IGB بخشا در واکنش به سندیکاهای سرخ همین سیاست را دنبال کرد. بین الملل اتحادیههای مسیحی که بعد ازجنگ دوم جهانی شکل گرفته بود،توانست اتحادیه های منطقه ای خود را در آمریکای لاتین(1954) بوجود آورده و پشتیبان هایی نیز در ویتنام وبخش هایی از آفریقا بدست آورد. در بخش های از جهان سوم که TUFبریتانیایی وAFL آمریکایی سلطه داشتند،اتحادیههای "آزاد"(IBFG) برای گشترششان اغلب با مشکلاتی روبرو بود. چرا که به آن ها به عنوان موسسه های استعماری و نو استعماری نگاه می شد.
از سال های1960 به بعد بر اثر جابجایی در تقسیم کار بین المللی، پروسه استعمارزدایی، تاثیرات "سوسیالیسم"اروپای شرقی، گسترش فزاینده و جهانی جنبشهای زنان و بسیاری عوامل دیگر، سنت انترناسیونالیسم "ملی" به گونه ای فزاینده از پایه سست شد. غیر از راه های تثبیت شده و مستقل از دبیرخانه های بین المللی، از سال های 1970 اشکال نوینی از کار اتحادیهای در سطح کارخانه ای وبا ارتباطات بین المللی، شکل گرفته است. نمونه شناحته شده آن مرکز تبادل اطلاعات فراملیتی TIEاست که در آن ده ها پژوهشکر و فعال در گروههای کاری به هم مرتبط شده و اطلاعاتشان را در باره شرکت های چند ملیتی مبادله می کنند.اتحادیههای از رشتههای شغلی همسان در کشورهای مختلف،(همانند معدن چیان) دستکم ده سال است که فعالیتهای مشترک خود را برعلیه شرکت های چند ملیتی به پیش می برند. بعنوان مثال هنگامی که شرکت فرانسوی اتومبیل سازی رنو در فوریه 1997 خبر بسته شدن نمایندگی خود را در(Vilvoorde) بلژیک اعلام کرد، در فرانسه، اسپانیا، پرتقال و اسلوینا، اعتصابات و گردهمآییهای همبستگی برگزار گردید. به این وسیله مفهوم اعتصاب اروپایی Euro-Streik پدید آمد.
تکامل نابرابر اتحادیهها در مرکز و پیرامون،موجب شده که دبیرخانههای بین المللی،خیلی سرراست اعضای شان را از درون دولتهای پیرامونی سربازگیری کنند.(به طور مثال نگاه کنید به فعالیتهای اتحادیه شبکه بین المللی UNI در بخش تکنولوژی اطلاعاتی IT هندوستان) از طرف دیگر سازمان های غیر دولتی نیز وظایفی را به عهده می گیرند که در واقع باید دبیرخانههای بین المللی اتحادیهها به پیش ببرند. همانند مبارزه برای کنترل و لغو کار کودکان.
جنبش اتحادیهای بین المللی هم اکنون در دوره انتقالی دوم بسر می برد. ترکیب تغییر یافته طبقه کارگر، ضعفهای جنبش اتحادیهای را به شکل خاصی به نمایش می گذارد. هم اکنونIBFG و اتحادیه جهانی کار جمعا 150 میلیون عضو دارند(IBFG با 125 میلیون عضو وWVA با 25 میلیون عضو). این رقم تنها چهار تا پنج درصد شاغلین جهان را در برمی گیرد. اگر چه اینجا و آنجا مدل های سازمانیابی بدیلی هم وجود دارد، اما اکثریت بزرگ مزد بگیران به جنبش اتحادیهای فراملیتی دست نیافته اند. این شواهد به روشنی بیان گرنارضایتی از وضعیت کنونی است با این همه نباید تصور کرد که انسانها جستجو گرسازمانهای مورد علاقه خود نیستند.
این مساله از چشم آنداز تاریخی - جهانی globalhistorisch چه مفهومی دارد؟ هنگامی که ما دوره انتقالی کنونی را درپرتو روشنایی یک قرن و نیم گذشته مورد بررسی قرار دهیم، جنبش اتحادیهای بین المللی آشکارا در تدارک مرحله کاملا نوینی قرار گرفته است.چارچوب شرایط نوین جهانی همراه با تغییرات ویژهاش، به این نتیجه منجر می شود که صرفا، در باره یک انترناسیونالیسم فراملیتی می توان گفتگو کرد.
منابع:
The Modern World-System. Capitalist Agriculture and the Origins of the European World-Economy in the Sixteenth Century. New York, Academic Press, 1974
– The Modern World System II: Mercantilism and the Consolidation of the European World-Economy. New York, Academic Press, 1980
The Modern World-System III: The Second Era of Great Expansion of the Capitalist World-Economy, 1730-1840. San Diego, Academic Press, 1988
این نوشتار برای نخستین بار در اوت 2004به زبان آلمانی ترجمه شده و منبع مترجم سایت است.www.labournet.de
در باره نویسنده:
Marcel van der Linden
مارسل فاندرلیندن، پژوهشگر جنبش بین المللی کارگری،گرداننده انجمن بین المللی تحقیقات تاریخ اجتماعی و پروفسور تاریخ جنبش های اجتماعی در آمستردام است. وی آثار بسیاری در رابطه با پروبلماتیکهای جنبش سوسیالیستی - کارگری به زبانهای انگلیسی، آلمانی، فرانسه و هلندی نوشته است.صرف نظر از توافق و یا عدم توافق با دیدگاهایش، روش تحلیل او در بررسی پدیده های اجتماعی و به ویژه جنبش کارگری در خور توجه است.برخی از آثار وی را می توان در سایت زیر مشاهده کرد:
http://www.iisg.nl/staff/mvl.php
فروردین1386 / آوریل 2007
pischro@hotmail.com
میزگرد کارگری
یا میز"سه گوشه"
هدایت احمدی
سرانجام نشریه ای –
نقد نو- همت کرد و راجع به طبقه كارگر و مشكلات مبتلا به آن، میز گردی برگزار کرد.
با خواندن این میزگرد، بعنوان یک کارگر درد آشنا، نکات زیر به نظرم رسید که شاید
مفید افتد:
1- تولید از جمله بحث رونق تولید داخلی و نجات تولید داخلی ، باید پایه و اساس هر
میز گرد كارگری باشد: اعضای شركت كننده در میز گرد فوق مدام از كارگران، تشكل های
كارگری، استقلال تشكل های كارگری صحبت به میان آورده اند ولی دریغ از صحبت از تولید
كه پایه و اساس هر اقتصاد سالم در ایران می باشد.
قبل از هر چیز باید تولیدی باشد تا شغلی برای كسی به وجود آید، نابودی تولید یعنی
نابودی كار و شغل، در شرایط نبود تولید تشكل از جمله "تشكل مستقل كارگری" چه مفهومی
می تواند داشته باشد؟
- باید تولید مرغی باشد تا كارگری بتواند در یك مرغداری كار كند، و مسلما ادامه كار
مرغداری بستگی به این دارد كه هزینه و در آمد مرغداری با هم بخواند و گرنه تعطیلی
مرغداری همان و بیكار شدن كارگران آن همان. یا وقتی مرغداری می تواند ادامه كار
بدهد كه دولت فخیمه و بخش خصوصی عظیم الشان مرغ از خارج وارد نكند و یا دولت و مجلس
با تعرفه صفر- یا نزدیك به صفر- مرغ وارد نكند.
برای اینكه كشاورزان ما بتوانند چغندر قند بكارند، و بعد از برداشت آن را تحویل
كارخانه قند بدهند، و كارگران كارخانه قند آن را تبدیل به شكر و قند كنند، دولت،
مجلس و بخش خصوصی1 نباید نسبت به واردات بی رویه2 ( واردات جایگزین تولید داخل) شكر
اقدام كنند. مسلما واردات بی رویه شكر – كه هم اكنون دارد صورت می گیرد- باعث
نابودی شغل چغندر كاری و شغل كارگری كارخانه قند می شود.
آیا واردات افسار گسیخته مركبات در چند سال اخیر به ویژه در دو سال دولت احمدی نژاد
كه زیر پوشش ارزانی میوه و تره بار و قیمت پائین میوه برای مصرف كنندگان صورت می
گیرد، دیگر كاری و شغلی برای كشاورزان و تولید كنندگان مركبات باقی گذارده؟
سئوال از اعضای تشكیل دهنده میز گرد: به فرض قبول استدلال فوق- كه به نظرم مورد
تائید همه باید باشد- چرا در تمام صفحات میز گرد، كوچك ترین اشاره ای به تولید و
نابودی تولید نمی شود؟ آیا واردات 45 میلیارد دلاری رسمی و قاچاق حداقل 20 میلیارد
دلاری كه باعث نابودی تولیدات داخلی كه بالطبع باعث بیكاری 5 تا 6 میلیون نفری عظیم
كارگران و كشاورزان و جوانان این مملكت شده است برای شركت كنندگان در میز گرد
اهمیتی ندارد؟ آیا خصوصی سازی غارتگرانه و بلعیدن تعداد زیادی از كارخانه ها و
معادن و بنگاه های تولیدی سود ده توسط نورچشمی ها و باند های مافیایی و از همه مهم
تر تعطیلی آنها و بیكار شده كارگران و نیروی كار آنها برای مدافعان طبقه كارگر
ناراحت كننده نیست كه كوچكترین اشاره به آن نمی شود؟ جالب است حتی خانم همایونی
كمتر از كلمه خصوصی سازی كه یك مفهوم جا افتاده ای در فرهنك نئولیبرالیسم است نام
می برد و ترجیح می دهد فقط از"تغییر ساختار" كارخانه الكتریك ایران- رشت اسم ببرد.
بهر حال اشاره ای دقیق به سیاست خصوصی سازی كه یك سیاست داخلی و جهانی است نمی كند.
1- استعمار، امپریالیسم، نئولیبرالیسم، بانگ جهانی، صندوق بین المللی پول، سازما ن
تجارت جهانی ، جنگ های امپریالیستی در منطقه كه خطر آن ایران را هم تهدید می کند و
زحمتكشان ایران - كارگران و كشاورزان - بیشترین ضرر را از قبل آن باید تحمل كند
و….…. حتی در حد اشاره هم در این میزگرد مطرح نیست.
مفاهیمی مانند استعمار، نئولیبرالیسم، سازمان تجارت جهانی، امپریالیسم از جمله
امپریالیسم امریكا و……وجود خارجی ندارد و به قول هگل این مفاهیم تنها در ذهن ما
ایرانی از جمله من نگارنده وجود دارد.
در همین میزگرد، آقای شریف به درستی صحبت از قتل 100 محیط بان طی چند سال اخیر می
كند( صفحه 9،ستون دوم). آیا این نتیجه سیاست های نئولیبرا لیستی و تسلط بخش خصوصی
كه یك شبه ره صد ساله را طی كرده است نیست؟ عمده ترین و كلیدی ترین سیاستی كه در
سال های اخیر اتفاق افتاده همان سیاست تسلط بلامناع بخش خصوصی نیست؟ آیا مسبب قتل
100 محیط بان توطئه مشترك بخش خصوصی –كه در سالهای اخیر قدرت بلامنازع پیدا كرده
است- و بخش خصوصی نفوذی در دم و دستگاه دولتی نیست؟ بهتر بود دو كلمه ای نیز راجع
به استعما ر و سازمان تجارت جهانی و… كه معتقدند بخش خصوصی غارتگر و جنایتكار( باز
هم تاكید می كنم منظورم بخش خصوصی تولید كننده و ملی نیست) باید ارباب مطلق جهان،
از جمله ارباب مطلق جمهوری اسلامی و ارباب كارگران، و كشاورزان ، نیروی كار و
زحمتكشان ایران بشوند.
نابود كنندگان جنگل های ایران همان همدستان طبقه غارتگر امریكایی نیستند؟ كه هم
اكنون دارند در عراق قتل و غارت می كنند، از هیچ بنی بشری ترس و واهمه ندارند و
توطئه حمله به ایران رامی چینند با همدستی عوامل داخلی 100 محیط بان شریف و زحمتكش
را به قتل می رسانند، آب از آب تكان نمی خورد ، این همان سیاست نئولیبرالی دیكته
شده از طرف قلدر بزرگ جهان نیست؟ باند های مافیایی نابود كنندگان جنگل های ایران
همان باند ها مافیایی مانند "آل كاپون" در امریكا نیستند؟
بهتر بود شركت كنندگان در میز گرد كلمه ای از مسایل ریشه ای كارگران – عنوان بند 2-
كه به نظر آنها احتمالا مربوط به كارگران و زحمتكشان ایران نیست نیز صحبتی به میان
می آوردند. امیدوارم آگاهانه نباشد.
3- خود بزرگ بینی، از مشخصه های برخی میزگردهاست: ظاهرا در كل ایران تنها"كمتیه
هماهنگی برای ایجاد تشكل كارگری"، "كمیته ی پی گیری ایجاد تشكل های آزاد كارگری"،
"اتحاد كمیته های كارگری"، و….. موجودیت دارند و لاغیر. به نظر من در طول این
میزگرد عمدتا یك خط مورد نظر بیشتر شركت كنندگان پیش برده شده است. در صفحه 8 ،
آقای خباز بحث خارج شدن كارگاه های زیر 5 نفر از شمولیت قانون كار را مطرح كرده است
لازم است. در این مورد نكاتی را بگویم:
1- اولا خارج شدن كارگاه های زیر 5 کارگر از شمولیت قانون كار مربوط به مجلس پنجم
است نه مجلس ششم، ثانیا بهتر بود و بهتراست به خط تصویب كنندگان آن كه رهبران بازار
و اتاق بازرگانی بودند اشاره می شد. ثالثا، می توان هر اختلافی با خانه کارگر داشت
و به عملکرد رهبران و حتی موجودیت آن انتقادات اساسی هم داشت، اما این اختلاف و
انتقاد هرگز نباید باعث شود تا ما جنبه های مثبت یک نهاد را، حتی در یک مقطع نبینیم
و یا انکار کنیم. به همین دلیل بهتر بود به تشكیلات خانه كارگر كه نقش مهمی در
مبارزه با خط فوق داشته و نیروی زیادی جهت مبارزه با آن صرف كرده اشاره می شد(
مراجعه به كتاب قانون كار و كارگران، نوشته علی رضا محجوب نشان خواهد داد كه آنها
چه مبارزه جانانه ای در این رابطه با خط اتاق بازرگانی به رهبری خاموشی سلطان
موروثی اتاق بارزگانی كردند)
خانه كارگر هم درتصویب قانون كار و هم در دفاع بعدی از آن در طی 17 تا 18 سال از
جمله مبارزه با تغییر قانون كار- اصلاحیه اول و دوم- در طی 2 سال اخیر نقش بر جسته
و شاید منحصر به فردی داشته است.
خانه كارگر یكی از تشكلاتی است كه در بحث دستمزد و افزایش حداقل دستمزد سالیانه با
توجه به تورم، قرارداد های موقت، امنیت شغلی، مخالفت با خارج شدن كارگاه های زیر 10
کارگر و مخالفت با ماده 191 قانون كار، مخالفت با لغو ماده 27 قانون كار تحت عنوان
اصلاحیه های قانون كار در مجلس هفتم و تبدیل آن به ماده 33 قانون كارشاهنشاهی، لغو
مصوبه مجلس پنجم در مورد كارگاه های زیر 5 نفر از شمولیت قانون كار، مخالفت با
پیشنهاد سن باز نشستگی در 65 سالگی، تظاهرات اول ماه مه از جمله تظاهرات 50 هزار
نفری اول ماه مه در سال 85 ، رهبری تعداد زیادی از اعتراض ها وتظاهرات كارگری از
جمله در مورد عقب افتادگی حقوق كارگران، اعتراض به وضع بحرانی كارخانه ها و تعطیلی
كارخانه ها، اعتراض و مبارزه با واردات بی رویه و قاچاق كالا و ارز، مبارزه با ورود
كالا با تعرفه صفر و یا نزدیك به صفر، مبارزه با خصوصی سازی در 17 تا 18 سال گذشته
و غارت بیت المال و بر خلاف اصل 44 قانون اساسی و….. چه در سطح استان تهران و چه در
سطح استان های دیگر و شهرستان ها نقش عمده در مبارزه كارگران داشته است كه اعضای
میز گرد فوق از جمله آقایان خباز، وطن خواه، و خانم همایونی به آن اشاره ای نكردند.
مساوی دانستن اصلاح طلبان - از جمله خانه كارگر و حزب اسلامی كار- با محافظه كاران
كه بهتر بود از مفهوم راست استفاده می شد، و نیز حتی نام نبردن از اتاق بازرگانی ،
درحقیقت طرفداری و دفاع و در خدمت راست ها ی سنتی و حجره ای ( به قول محجوب) بودن
است ، ونیز حمله به كمالی و مساوی دانستن كمالی و جهرمی در حقیقت دفاع از جهرمی است
، چه بخواهید و چه نخواهید.
1- آقای خباز در قسمت دوم صحبت ها خود با نام بردن از تشكل های به وجود آمده، عدم
موفقیت آنها را ناشی از موانع موجود می داند، به نظر میرسد علاوه بر موانعی كه
منظور نظرآقای خباز است، موانع بند 1 و 2 نیز از اهمیت زیادی بر خوردار است. یعنی
عدم توجه به تولید داخل و عوامل خارجی و عدم توجه به رابطه تنگاتنگ بین آنها.