آه
خسته بر پيكر
دردمند جامعه
كارگري ايران
«سنديكا»
ناصر
غلامي
اي
كاش اين خبر
را نميشنيديم
در تاريخ 15/5/84
جامعه كارگري
ايران عزيزترين،
تاريخيترين
و زحمتكشترين
فرد سنديكايي
ايران،
بزرگمرد
تاريخ سنديكاي
ايران؛ يعقوب
مهديون را از
دست داد.
جامعه
كارگري ايران
ضربه بزرگي را
بر پيكر خود
دريافت كرد.
ايشان
هميشه در گفتههاي
خود تأكيد
داشتند، «دوست
دارم زنده
باشم تا
بازگشايي
سنديكاي شركت
واحد را
دوباره ببينم.»
چه ميشد اي
خداي من؟
ايشان
تاريخ زنده
تشكلهاي
كارگري
بودند، وقتي
ايشان را در
جلسات هيأت
موسسان
سنديكايي ميديدم،
خوشحال ميشدم،
چرا كه ايشان
تاريخ زنده و
تاريخ دست نخورده
جامعه كارگري
يعني سنديكا
بودند. وقتي
آن پيكر ضعيف
و كوچك پر از
تجربهاي كه
سالها براي
آن بيكاري،
ستم و گرفتاريها،
رنجها،
دوروييها را
تحمل كرد اما
دست از آن
عقيده پاك خود
كه همان خدمت
به جامعه كارگري
يعني تشكيل
سنديكا در اين
خاك عزيز بود،
برنداشت.
خوشحال ميشدم
وقتي با ايشان
به صحبت
درباره جامعه
كارگري يعني
تشكيل سنديكا
به گفتوگو ميپرداختيم
آن وقت متوجه
آن تاريخ،
تاريخي كه از
زبان ايشان
جاري ميشد،
ميشنيديم.
كه
چه ستم و چه
گرفتاريهايي
برايشان روا
بوده است.
اي
كاش اين تاريخ
به اين زودي
تمام نميشد
تاريخي كه جزو
تجربه و
مقاومت و
ايثار و گذشت
ايشان بود.
اي
كاش... اي كاش
اين تاريخ
چندماه و يا
چند سال ديگر
ادامه داشت.
آخر
چه ميشد آه
اي خداي من
پيكر
زخمي كارگري
ايران از
فقدان اين
عزيز از دست
رفته چه كند
خدايش اين
عزيزمان را
بيامرزد.
يادش
گرامي باد و
راهش پر رهرو
دبيرسنديكاي
كارگران شركت
واحد تهران و
حومه